من این روزها خودش به خودی خود دچار رقت قلب مفرت شده است و از این فیلم ها هم نگاه می کند که خیلی پا می گذارد رویش و از اینی که شده است له ترش می کند. هی. آن از استرالیا [که پر از نیکول کیدمن دوست داشتنی بود] و بد تر از آن، این از این. با بازی دوست داشتنی من، لیام نیسون، با آن حضور شاهکارش در فهرست شیندلر اسپیلبرگ. با این فیلم بسیار آزارنده و بی وقفه اش. البته که بینهایت امریکایی است [پرهیز می کنم از هالیوودی خواندن ناخواسته اش] ولی ... بی نهایت هم فشارت می دهد. له ترت می کند. این عشق لعنتی. این عشق باپدرِ لعنتی.

از این جیمز باند خیلی تعریف کرده اند، که جم باند ترین جم باندهاست بعد از شون کانری. ما که از این فیلم دومش خیلی استقبال نکردیم. یکمش را هم که کلهم تحویل نگرفته بودیم. یک مشت گذشت و خاک خورد و نمی دانم کجا انداخته ام اش. خیلی از از تب و تاب افتادن اش تعریف کرده بودند و انسانی تر بودنش و البته ناامیدی ای که در طول فیلم با اوست تا انتها که گردنبند محبوب از دست رفته اش در نسخه قبلی را که من ندیده ام که چگونه به نامردی از دست داده است و حالا فقط پر از کینه ی شخصی ای است که درونش را می خلد تا کی انتقام بگیراند- می اندازد توی برف ها!-. حالا چرا تا زمان انتقام آن کارهای دیگر را انجام می دهد من هم در عجبم. اگر سکانس آخر را می کشیدند می آوردند سکانس دوم می گذاشتند و مابقی را کلهم حذف می کردند هم چیزی از ایشان کاسته نمی گردید! تازه آن هم چه انتقام گرفتنی، چیزی در مایه های زکّی!
پوستر خوبی هم برایش انتخاب کرده اند فقط سایه ای از جیمزباند باقی مانده است.
باور نمی کردم که پس از سالها از تماشای سه گانه رمبوی استالونه اینقدر خوشم بیاید. همان قهرمان به شدت آمریکایی که این همه به سخره گرفته بودیمش حالا یکی از اسطوره های سینمای امریکا (بخوانید هالیوود) است. باید اعتراف کنم که به شدت از دیدنش خوشم آمد. نه فقط بخاطر حس نوستالژیکی که نسبت به فضای آن دهه های رویایی امریکا داشتم، بلکه بیش از آن به دلیل اینکه مثل فیلم های این روزها به هیچ وجه سعی نمی کند خودش را ضد هالییوود جابزند. ساختارشکن و چه و چه. هنوز اولین خون را از دوتای بعد دوست تر می دارم، هرچند رمبو 3 که خود استالونه همان طور که دلش میخواسته است پرداخته اش خیلی انسانی تر است.

از این زنک سیگونی ویور بعیده همچین تریلرهایی بازی کنه. البت که سردبیر یه شبکه خبری بودن ... وقتی رئیس جمهورشون جلو چشمشون ترور شد دیدی چه حالی بهشون دست داد! جای بسی شگفتیست. تازه خبر نداشتن جناب رئیس جمبور بدلی بوده، حتی محافظاش نمی دونستن. تف تو ذات این مراکشی های مسلمان تروریست بی پدر مادر که به خودشون هم رحم نمی کنن. این بود انشای من!

هربار بیشتر متأثر می شوم. این بار سه یا چهار بار اشک حلقه شد و بغض گره زد تا وقتی اسکار شیندلر مدیر یهودی کارخانه را در آغوش گرفت و برای یک نفر بیشتری که اگر می توانست نجات دهد اشک ریخت، اشک ریخت و کش آمد تا زیر چانه ام.
هیچ جای فیلم به وضوح آدم سوزی و یهودی سوزی را نشان نداده است این اسپیلبرگ بی پدر و همه در حرف و دودکش و صف یهودیان سرما زده و برهنه خلاصه شده است اما... حرفش را هم زده است. تاریخ نوشته است پدسّگ. باز بگویید هالیوود فلان است و بهمان است. هالیوود این است که دوستش می داریم.
استنلی فیلیپس پس از یک سفر کوتاه تفریحی ماشینش رو کنار دریا نگه میداره، جلو دختراش زانو میزنه و از پیوند قوی عشق خانواده براشون صحبت میکنه. اما برای سرباز ها ممکنه هر اتفاقی بیفته. ممکنه زخمی بشن، صدمه ببینن و یا کشته بشن. "این اتفاقیه که برای مادرتون افتاده".
یکی از بهترین بازی های جان کازاک در نقش پدری که باید مشکل بزرگش رو با بچه هاش حل کنه. پدری که باید خبر مرگ همسرش رو در جنگ بی معنی عراق به بچه هاش بده و در برابر این رویداد ازشون حمایت کنه.

مرلین یه جایی به پسره میگه: در هر حال حقیقتی وجود نداره، فقط نقطه نظرات مختلفه.
حالا اینکه تو وایستی که کسی که دوست داره خودشو در راه حدفتون، دقیقا جلو چشمت، به شکل زجرآوری از بین ببره... میتونه چند دقیقه باشه، دقیقا سه دقیقه، و یا چند سال طول بکشه.

این دوستان آمریکایی ما [برا اینکه یه وقت سوء اتهام نشه توضیح بدم که منظورم همین هنرپیشه های بدبخت هالیووده که گاهی که اینترنت این خراب شده کار میکنه به اخبارشون تو این سایتای مُجاز مثل یاهو و ام اس ان و اینا سری می زنم] ... بعله... بگذریم، داشتم می گفتم این آقایون و خانوما من حیص المجموع همه ی موضوعات جهان رو تو یه وجب جا خلاصه می کنن. توی این یه وجب جا، بذار، این... خوب اوکی اوکی ... خودت پرسیدی ... بگذریم حالا، داشتم می گفتم که همشون، آره، سیاه و سفیدم فرقی نداره، سیاها هم که می خوان حقوق پای مال شدشون رو احیا بگیرن... چیزه ببخشید خط رو خط افتاد... خلاصه قبل از دعوا یه سری به یه جایی می زنن، حالا یا به خونه رفیقه شون یا به ج...ده خونه ای جایی یا شایدم تو خیابون یا ... یا ... آها همین بند دره تو تاکسی... اِ چرا قهر کردی حالا کی خواست نتیجه غیر اخلاقی بگیره از فیلم. بهه، بیا و بحث روشن فکری بکن. تا حرف می زنی میزنن تو دهن آدم که "نگو بکن بگو انجام بده". حالا کردن با انجام دادن چه فرقی می کنه آخه. اونقد می گیم انجام بده تا بشه کرد... آخ

شوهرت بهت خیانت می کنه. معشوقت بهت خیانت می کنه. فقط مونده سبزی فروش محل .. خیلی عذر می خوام ... بماله درت!! پس برا چی ... برا کی زنده ای تو؟؟ برا خودت؟ آها این شد یه حرفی.
وقتی سه تا بازیگر دوست داشتنی مثل این سه تا / بلکه هم چارتا تو یه همچین فیلمی، که دست مایه هیچکاک هم بوده گویا یه زمانی، بازی می کنن وسوسه می شی خوب. البته به گمانم فیلم هیچکاک از این اسوقوس دارتر بوده. روی هم رفته چرا تو بعضی فیلما، بعضی زنا [زن ها] این قدر ساده بازی خورونده می شن. چرا چی؟ هیچی تو راحت باش، به کارت برس بشین ...ه تو بخور.

یک مطلبی هست در باب این آقای کوین اسپیسی که ... کلا تبه کار دوست داشتنی ای است. در مظنونین همیشگی، در هفت، در آن یکی سارقین فلان و در این 21. از آن تیپ تبه کاران خوش قریحه که دست به کارهای ناب می زندد. زکاوت از همه ی گوشه گوشه ی داستانشان چیز می شود، می ریزد. حتی در آن فیلم خاص – امریکن بیوتی- هم با آن که دچار مشکلات بخصوص است باز هم یک جورهایی مظلوم و حق به جانب است. حالا هرچه شرارت هم داشته باشد باز حق استادی دارد به گردن این قمار باز های جوان. یا بهتر، این شمارندگان تیزهوش که راهی وگاس می شوند برای ... اینکه ... "یک بار هم که شده همانی باشند که خودشان می خواهند"