تبليغاتX
سينمايي هاي من
يادداشت هاي سينمايي بهروز. سينماي جهان و سينماي ايران.

ميخواهي يك فيلم ببيني. ميخواهي بفهمي سينما چيست. گوشه اي از هنر ناب هفتم را در يابي. ميخواهي فيلمي ببيني كه با كمترين آزردگي، بيشترين و عميق ترين آثار را بر مغز و دلت بگذارد. بايد به تماشاي فيلم  IRREVERSIBLE    بنشيني. چه كسي مي گويد فيلم مالنا محشر است ؟ اگر مالنا محشر است IRREVERSIBLE فوق العاده است . چه كسي از THE DREAMERS سخن مي گويد؟ اگر THE DREAMERS انسان را به تفكر واميدارد IRREVERSIBLE  فكر را ميشوراند و قلب را آتش مي زند. فيلمي به غايت هنرمندانه و در عين حال دردمند. به قول يكي از دوستان؛ فيلمي كه به هيچ وجه نمي توان تعريفش كرد. فقط بايد آن را تماشا نمود. حداقل براي بار اول بسيار تكان دهنده است. اين در حالي است كه در نهايت باعث آزردگي خيال نمي شود. رمانتيك است در عين وحشتناكي. انتزاعي است در عين اجتماعي بودن. در عين كثيفي، صاف و بي آلايش است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 5:24  توسط بهروز  | 

گمان كنم آخرين فيلمي كه از نيكول كيدمن و همچنين  شون پن به بازار آمده است همين فيلم مترجم  باشد. يك داستان ساده ي امريكايي كه در محيط سازمان ملل مي گذرد. از آن فيلم هايي كه جان مي دهند براي تبليغ حمله به تروريسم. خيلي سر راست مي رود سر اصل مطلب و اتفاقا رازهاي فيلم به هيچ وجه حول قهرمانان ظاهر فيلم نمي چرخد بلكه آنها كه در صحنه نيستند با خود علامت سؤالي را يدك مي كشند كه پاسخ به آن، نقطه ي عطف بروز تغيير شخصيت قهرمان داستان است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 5:22  توسط بهروز  | 

فيلمي كه فقط و فقط ترك ها و در واقع جهان سومي ها را به گند كشيده است و در كنارش هيچ چيز ديگري به نمايش نمي گذارد. اگر استيصال زندانيان امريكايي و ديگر خارجيان در زندان هاي كثيف و دهشتناك تركيه را از اين فيلم بگيريم هيچ فاكتور ديگري در فيلم جلب توجه نمي كند. فيلمي كه از يك جوان ساده لوح به گمان خودش خوش فكر يك قهرمان مقاومت مي سازد. و لابد اين داستان بر اساس واقعيت هم بنا  شده است و با يك وجب روغن اضافه و پياز داغ بيشتر از آن كه بايد، با شاخ و برگ هاي كم و زياد شده بازگو شده است. منكر فجايعي كه در كشوررهاي جهان سوم رخ مي دهد نيستم ولي دو نكته در اينجا قابل توجه است: 1- در كشور پيشرفته اي مثل آمريكا نيز احتمال رخ دادن چنين رويدادي موجود است 2- بيشترين صدمه اين فجايع به خود ساكنين آن سرزمين ها مي رسد و فقط شايد تركش هاي كوچكي به ديگران اصابت كند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 5:20  توسط بهروز  | 

اين كانال هاي مولتي ويژن هم خوب فيلم هايي به نمايش مي گذارند، ها. آن چند روز كه در آن خراب شده بودم، چند شب رفتم منزل جكي كه تنها بود و تا ديروقت فيلم نگاه كردم. جكي كه زود خوابش مي گرفت. خوب، البته 2-3 كانالش از ساعت 2-3 به بعد تا نزديك صبح فيلم هاي بد-بد نشان ميدهد ولي بقيه كانال ها و در باقي ساعات همه ي كانال ها چند تا فيلم خوب هاليوودي و فرانسوي نشان مي دادند در آن چند روز. از جمله ويلج (داستاني تخيلي و تكان دهنده دارد)، فانوس دريايي(فرانسه)،هوپ اسپرينگز(هاليوودي)، اون مرتيكه آرسن لوپن (اوا گرين هم توش بازي ميكنه) و ... حيف كه من دسترسي  ندارم به اين كانالاي خوف.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 12:16  توسط بهروز  | 

يك فيلم (نمي توان گفت عشقي) عاطفي. بيشتر، داستان سرنوشت است و بالا و پايين آن و نه آنگونه كه قهرمانش در جايي مي گويد بد اقبالي و بد قدمي او بلكه سياه بودن سق طرف مقابل يعني نامزد برادرش كه عاشق وي است و پس از ترك وي با برادر بزرگترش ازدواج مي كند! در نحوستش همين بس كه هيچ گاه بچه دار نمي شود و هر آرزوي پليدي (مرگ ديگري) كه مي كند برآورده مي شود. تنها آرزويي كه به آن نمي رسد و تنها آرزوي سپيدش همان زندگي خوب و همراه با خوشبختي در كنار معشوقش است، همو كه آرزو داشت كه مادر فرزندانش مي بود. آرزويي كه با خود به گور برد. البته اين برداشتي خرافي بود از سرنوشت يك خانواده ي بدشانس.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 18:15  توسط بهروز  | 

ادامه ي بانمك و تماشايي "ملاقات والدين" با بازي همان بازيگران فوق العاده قبلي (رابرت دنيرو و بن استايلر) بعلاوه دو تن از بازيگران قديمي و دوست داشتني ديگر: داستين هافمن و باربارا استرايسن. اين بار برخورد دو خرده فرهنگ امريكايي را نشان مي دهند. يكي مبادي آداب و بسيار رسمي و ديگري فارق از بندهاي خودساخته ي اجتماعي و اهل عشق و حال و از نظر جنسي بسيار فعال كه هنوز در اين سن به تشويق رفتارهاي عاطفي و جنسي مي پردازند و منزلشان پر است از كتاب ها و مجسمه هاي آن چناني و يكي از افتخارات پسرشان اين است كه در سن 15 سالگي سكس داشته است! اين دو خانواده بالاخره بايد باهم كنار بيايند ولي پايان كار بايد به گونه اي قابل قبول لذت بخش باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 18:7  توسط بهروز  |