تبليغاتX
سينمايي هاي من
يادداشت هاي سينمايي بهروز. سينماي جهان و سينماي ايران.

اگر بپرسم اين فيلم بيش از هرچيز چه موضوعي را نشان مي داد جوابم چه خواهد بود؟ خشونت و توحش آمريكايي ها؟! – نه. – مبارزات داخلي آمريكا؟ - نه. پاره اي از تاريخ شهر نيويورك؟ - نه. شكاف بين فقر و ثروت؟ - نه. نژادپرستي و مبارزات ضد آن؟ - نه. پس انگشت بر چه نكته اي گذاشته بود كه همه ي اين موضوعات و بسياري مسايل ديگر را در كنار آن مطرح كرده است؟ پاسخ من اين است: جهل، تعصب و نابينايي تاريخي مردمان جهان را به نمايش گذارده است.

البته بر خلاف انتظارم فيلم نه وسترن از نوع جديد آن بود و نه گانگستري، نه مافيايي و نه تاريخي. بيشتر به فيلم هاي فانتزي شباهت داشت كه كارگردان در آنها براي اينكه راحت تر با دنياي واقعي فاصله گذاري كرده و بتواند مانور بيشتري در موضوعات مورد نظرش بدهد انتخاب مي شود. مكاني تاريخي و حقيقي و داستان هايي شبه واقعي. مانند جمله ي جالبي كه مي شنوي و فكر مي كني بيان و حدوث اين جمله در فلان مكان خاص مي تواند جالب باشد، پس براي شكل گرفتن چنان موقعيتي اين دنياي فانتزي را طراحي مي كني و جلوي دوربين مي بري. از كارگردان توانايي چون اسكورسيزي اين كار به خوبي ساخته است. همان گونه كه مي بينيم در وراي اين داستان جالب كه به خصوص مي تواند احساسات امريكايي ها را تحت تاثير قرار دهد، داستان ديروز، امروز و فرداي زندگي دنياي معاصران را به نمايش گذارده است. نزاع هاي داخل محله اي، نزاع هاي بين طبقاتي، جنگ هاي ميان ملت ها و همه ي تضادهاي موجود در جامعه كه هنگامي كه در يك ظرف زماني و مكاني با هم جمع مي شوند مي توانند همه ي تلاش هاي انسان مدني و تلاشگر را در عرض كمتر از يك شبانه روز به باد دهند.

نيويورك همان نيويورك است، با همان طبقات اشرافي، با همان مردم متوسط و با همان بي خانمان ها و شهروندان درجه چندم در حومه اش. هنوز در بر همان پاشنه مي چرخد و ما پند بزرگان را به گوش نگرفته ايم؛ هنوز وقتي كسي صدايمان مي كند به عقب بر مي گرديم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 15:30  توسط بهروز  | 

"من آزادم تو هم آزادي"

قصد كم فروشي ندارم ولي حقيقت اين است كه با يك بار ديدن فيلم نمي توانم در باره ي آن زياد وراجي كنم. به خصوص كه در واقع به جاي تماشاي فيلم بيشتر سعي مي كردم كه زيرنويس هاي انگليسي را تا جايي كه ممكن است بخوانم بلكه چيزي از حرف هايشان بفهمم. پس حق دارم صحبت درباره فيلمي كه خيلي حرف دارد را به بعد موكول كنم. خوب البته موضوع فيلم همان گونه كه از اسمش پيداست قابل توجه و جالب است. شيوه ي روايت خوب فيلم نيز كه به هيچ وجه خسته كننده نيست از نقاط قوت آن است. و البته كلي حرف براي گفتن دارد كه من فقط و فقط چند جمله ي جالبش را با اين نگاه اول به خاطر سپرده ام.

اما عنصري كه به شدت و به خصوص در عنوان بندي فيلم توجه مرا به خود جلب كرد موسيقي فيلم بود كه به گونه اي شگفت آور امضاي تروفو را با خود به همراه داشت. علاوه بر حضور بانمك خودش در عنوان بندي، خود موسيقي كه با دقت انتخاب شده است با ضرب آهنگ تصوير بسيار هم خوان است و دقيقا در يك تقابل تعمدي با كسالت مراسم خاك سپاري قهرمان فيلم شكل گرفته است. موسيقي مولفه ايست كه در عنوان بندي ابتدايي فيلم  "پول تو جيبي" نيز به خوبي به كار گرفته شده است و تصاوير زيباي آن را دلنشين تر كرده است و باز هم ضرب آهنگ موسيقي و تحرك تصاوير با دقت صورت پذيرفته است.

اميدوارم به زودي فرصتي دست دهد كه بار ديگر و با دقت بيشتر اين فيلم را ببينم. گو اينكه براي درك حرفهاي بسيارش بايد كمي وقت صرف كرد.

 

پ.ن: يكي از نكات مطرح شده در فيلم اولين تجربه سكسي قهرمان آن و اثرش بر شكل گيري شخصيت سكسي اوست. علاوه بر مادرش كه يكي از عوامل اصلي ديگر پرورش رواني او مي باشد، اشاره به اينكه تجربه ي دلنشين اولين تماس جنسي اش چقدر در شكل گيري تمايلات آينده ي او مؤثر بوده است قابل توجه است.

پ.ن.2: طنز انتهاي فيلم هم بسيار جالب است. درست همان لحظه كه مرد به اصطلاح توبه كرده است و مي گويد كه پس از بهبود زندگي متفاوتي را از سر خواهد گرفت ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 22:30  توسط بهروز  | 

         

داستان اين عشق بي معني.

ماجراي زندگي دختر كوچك ويكتور هوگو كه در عرصه ي عشق، به خواهر و شوهر خواهرش كه عاشقانه در كنار هم غرق شدند حسادت مي كرد و در نهايت سرنوشت خود را در كسب عشقي چنان سوزان تباه كرد و استعداد فوق العاده اش را در آتش عشق بي حاصلش خاكستر كرد. در نوجواني وسوسه ي رسيدن به آن عشق رويايي كورَش كرد و دل به جواني باخت كه بر خلاف او بويي از آن احساس پاك نبرده بود.

موضوع جسورانه اي بوسيله ي تروفو دست مايه ي خلق اثر قرار گرفته است كه با بازي زيباي ايزابل آجاني صورتي از عشق ابدي زميني شده را به تصوير مي كشد. شور و احساس پاك جواني اگر به اشتباه در مسيري نادرست قرار بگيرد، چون نهال نازكي كه دست بي خردان كج و مجش كرده باشد بي قواره و شكننده رشد خواهد كرد و شكل خواهد گرفت و زندگي اي را كه بر پايه ي آن بنا شده است- اگر به ساخت و بنا بي انجامد- به زودي زود فرو خواهد ريخت. الهه ي عشق دوباره بوسيله ي تروفو به تصوير كشيده شده است.

نكته اي كه به صورت ضمني در اين داستان بيان مي شود ناتواني نويسنده بزرگ فرانسه ويكتور هوگو و خوانواده اش در حفظ دختر دومشان پس از سانحه ي مرگ دختر اول و دامادشان است. به قدري به آدل بي اعتنايي صورت گرفته است و عشق و يادگارهاي خواهرش عزيز داشته شدند كه وي را دچار اين عقده ي رواني كرده است كه در پي رسيدن به جايگاه خواهر – حتي آرزوي به جاي او و در چنان عشقي غرق شدن- هميشه آزارش داده و به نابودي روحي مي كشاندش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 0:49  توسط بهروز  | 

حالا مي فهمم كه چرا تروفو را يكي از كارگردان هاي مهم موج نو و از پايه ها و جريان سازان سينماي فرانسه و جهان مي دانند. با ديدن اين فيلم پي بردم كه حداقل سينماي ايراني كه جهانيان مي شناسند ومي پسندند و كارگرداناني كه به اصطلاح فيلم هاي جشنواره اي مي سازند بسيار تحت تأثير وي و ديگر آثار مشابه موج نو فرانسه بوده اند. چه، آن زمان كه ما به زور چند فيلم در طول سال در ويدئو هايمان و خيلي به ندرت در تلويزيون مي ديديم، اينان به سبب نياز حرفه اي شان با اين آثار آشنا شدند و از آنها درس گرفته و خودآگاه يا ناخودآگاه، حداقل در كارهاي اوليه شان، تحت تأثير مستقيم چنان جرياناتي دست به خلق آثاري زدند كه البته كارهاي خوبي هم از كار درآمدند.

به عنوان مثال، بسياري سكانس ها در فيلم پول توجيبي تروفو است كه با كمي تفاوت در بسياري فيلم هاي ايراني تكرار شده است. اين خود توانايي پنهان فراوان كارگردان و نيز فيلم اش را نشان مي دهد. داستاني كه بر خلاف بسياري از فيلم هاي آن روزگار به روزمرگي هاي به گمان بسياري بي ارزش كودكان محله اي در گوشه اي از فرانسه اما با نگاهي متفاوت با آنچه تا آن زمان وجود داشته است مي پردازد؛ پر است از داستان هاي كوچك كه به موازات هم و پيرامون شخصيت هاي گوناگون رخ مي دهند. به واقع كلكسيوني است از فيلم هاي كوتاه كه در يك انسجام نسبتا مناسب به چنين اثري الگوساز تبديل شده است. مي توان با تمركز بر هر يك از شخصيت ها و پر رنگ تر كردن داستان و وقايع زندگي وي و به حاشيه راندن باقي ماجراهاي پيراموني فيلمي جديد توليد كرد. از اين شخصيت ها و زندگي هاي با ظرفيت براي تبديل شدن به فيلم هاي كوتاه و بلند در آن فراوان است.

از جنبه اي ديگر به دليل همين همانند سازي هاي متناوب از چنين آثاري در ايران و جهان در سالهاي اخير، تم هاي گوناگون فيلم كه شايد در آن زمان دست اول و همه بكر بودند چنان دست مالي شده اند كه حرف جديدي به بيننده نمي زنند. حتي شيوه ي زيباي روايت و به تصوير كشيدن آن به قدري كپي برداري شده است و به خوبي هم كپي برداري شده است كه براي كساني چون ما كه قبلا بسيار از آن كپي ها در اندازه هاي گوناگون ديده ايم چيز دندان گيري ندارد. بر خلاف برخي فيلم ها كه هنوز با گذشت چندين ده سال از ساختشان هنوز هنرمندي پيدا نشده است كه كپي و يا حتي شبيه مناسب و قابل رقابتي با آن خلق كند و نسخه هاي اوليه در ميدان روايت و هنر ناب هنوز حرف اول را مي زنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 0:11  توسط بهروز  | 

          

رسالت روشنفكر رساندن انسان به سطحي از دانش است كه وي را از توحش به تمدن و از جهل به دانايي برساند. تروفو با انتخاب اين مضمون و پياده كردن آن بر پايه ي بك داستان ملموس به بررسي فلسفي انسانيت پرداخته است. در اين مسير تكامل، تلاش و تكاپوي استاد و شاگرد را در راستاي هم به نمايش گذارده است و تأثير و تأثر دو جانبه ي آنها را به مخاطب نمايانده است.

كودك براي خروج از وحشي گري اي كه در وي رشد كرده و بي شخصيتي وي را شكل داده است نياز به طي دو مرحله ي آموزشي دارد. مراحلي كه پزشك معالجش خود به تجربه و در طول روند اين پروسه به آن آگاهي مي يابد و توجه نشان مي دهد. نخست آموزش جسماني و فيزيكي است؛ آداب معاشرت و رفتاركردن و رعايت اصول انساني و حتي حرف زدن و سواد آموزي و همه ي ظواهري كه مي تواند انسانيت وي را به اثبات رساند و به وي  شخصيت حقوقي بخشد.

اما مرحله دوم از لحظه اي رخ مي نمايد و از لايه هاي دروني رشد برون مي آيد كه استاد سعي مي كند احساس كودك تحت تعليم اش را بسنجد. با عمل غير منطقي خود و سنجش بازخورد آن از سوي كودك ميزان رشد منطقي و با برخورد غير منطقي خود رشد رواني و روحي وي را محك مي زند، رشدي كه در كنار رشد فيزيكي كم كم صورت پذيرفته و اينگونه خود را نشان داده است و با بازگشت كودك پس از فرار از خانه به مرحله بلوغ وارد مي شود.

سؤال باقي مانده در ذهن مخاطب اين است كه آيا كودك وحشي انسان فطري و ذاتي است كه در طبيعت رشد كرده است يا اينكه اين آموزه هاي محيطي بوده اند كه از وي چنان موجود غير متمدني ساخته اند. ذات و فطرت انساني كدام است؛ آن توحش يا اين احساس قلبي و دلبستگي كه در وي شكل گرفته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 17:34  توسط بهروز  | 

Truffautبه بهانه سالروز مرگ یا شاید تولد فرانسوا تروفو بود كه چندی پیش مطلب كوتاهی خواندم درباره وی و اثرش بر سینمای "موج نو" فرانسه و البته به آن واسطه بر سینمای هالیوود و دیگر فیلم های مطرح جهان. داستان مؤلف و باقی قضایا.

به عنوان علاقه مند به هنر سینما تعدادی از فیلم های وی را تهیه كرده ام كه خوشبختانه برخی زیرنویس فارسی و برخی انگلیسی دارند. بنابراین امروز كه این یادداشت منتشر می شود، به نمایش خانگی این فیلم ها از روز بعد خواهم پرداخت. ساعت 5 عصر آغاز نمایش است. دوستان و آشنایانم كه علاقه به دیدن این فیلم ها دارند می توانند با من تماس بگیرند.

برنامه نمایش فیلم:

1-      كودك وحشی – یكشنبه 20/9/1384

2-      پول تو جیبی – دوشنبه 21/9/1384

3-      داستان آدل هـِ – سه شنبه 22/9/1384

4-      مردی كه زنان را دوست داشت – چهارشنبه 23/9/1384

5-      دختر زیبایی مثل من – پنج شنبه 24/9/1384

6-      بوسه های دزدكی – جمعه 25/9/1384

 

هرگونه تغییر در زمان و/ یا مكان نمایش فیلم ها در همین وبلاگ به آگاهی خواهد رسید.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 21:58  توسط بهروز  | 

          

نمي دانم اين فيلم اسپيلبرگ از همان فيلم ها است كه كلي نقد بر عليه شان منتشر شده است كه "هدف سياسي اين گونه فيلم ها توجيه ايجاد و حمايت از دولت اسرائيل در سرزمين هاي اشغالي حاشيه ي درياي مديترانه (سرزمين موعود) است" يا نه. به گمانم مانند بسياري از فيلم هاي ديگر كه در آن زمان در باره ي كوره هاي يهودي سوزي و پاك سازي هاي نژادي آلمان نازي ساخته شده اند، كمي اغراق آميز است. ولي نبايد به اين دليل سياسي، مزيت هاي هنري ديگر فيلم را ناديده گرفت و نيز نبايد منكر رفتار ضد نژادي دولت آلمان نازي شد.

اما خود فيلم. در مقابل بسياري فيلم هايي كه در باره جنگ جهاني و به خصوص با محوريت جنايات جنگي آلمان، اللخصوص كشتار يهوديان، ساخته شده اند فيلمي تاثيرگذار و جريان ساز است كه البته با توجه به رشد و تغيير نگاه نسبت به جنگ هنوز هم قابل تأمل است. به خصوص از نظر هنر كارگرداني كه از قوت هاي فيلم است. شايد ساختن يك قهرمان از فردي آنچناني بيشتر به مذاق امريكاييان خوش بيايد و چندان توجيه اخلاقي نداشته باشد. ولي وقتي فيلمي بر اساس رماني با اين موضوع ساخته مي شود، اگر مورد استناد تاريخي قرار نگيرد و از ديد هنري مورد بررسي و نظر قرار گيرد، كاملا قابل توجه و اشاره است.

در هر حال نبايد فراموش كرد كه بسياري از فيلم ها و رمان هاي بزرگ تاريخ هنر در آن سالهاي جنگ سرد با نيت هاي سياسي ساخته و به صورت گسترده اي در سطح جهان پخش شده اند.
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 8:9  توسط بهروز  | 

شايد نوشتن در باره ي يك سريال تلويزيوني در اين وبلاگ مناسبت خاصي بطلبد. من بهانه ي اين اتفاق را بازبيني مجدد اين سريال در اين چند روز اخير بواسطه ي cd هاي منتشره سروش در نظر گرفته ...

چرا بهانه بياورم. اين سريال يكي از سريال هايي است كه به چند دليل مورد علاقه خاص من بوده و هست. در مجموع سريالي است كه از بسياري نكات مثبت هنري سود مي برد. عنوان بندي بديع ابتدا و انتهاي آن، موسيقي متن دلنشين و كارا و كاملا در خدمت فيلم اش، بازي هاي عالي و بسيار خوب بازيگران دوست داشتني ام و موضوعي كه به آن پرداخته است در كنار شخصيت هاي جالبي كه كارگردان و نويسنده اثر خلق كرده است همه و همه دست به دست هم داده اند تا يكي از يادگارهاي تاريخ تلويزيون ساخته شود. گذشته از بزرگ نمايي خيانت بسياري از سياسيون دوران مذكور در فيلم و تصوير نفوذ افسانه اي انگلستان و تحت الشعاع قرار دادن مصدق بواسطه پر رنگ كردن كاشاني كه همه و همه از ديد من بسيار غرض ورزانه بوده اند، ساخت بستر مناسب براي خلق شخصيت هاي جالب و بعضا دوست داشتني شايان توجه است.

 شخصيت هوشنگ با آن ديالوگ معروفش كه : "به نظر من آدم مي تونه كه، هم عاشق صلابت امام حسين باشه، هم بي اختيار از يزيد خوشش بياد، اين يعني دموكراسي. " و يا عاليجناب پيرايش با آن ديالوگ جالبش كه چكيده ي شخصيتش بود:"ما وكيل ميفرستيم توي مجلس آآ، وكيلم بايد لياقت داشته باشه آآ،...، مردم نبايد بفهمن مجلس مطيعه آآ..." و ساسان ، ساسان عزيز نمونه تمام عيار يك جنتلمن انگليسي سياس. البته زيادند از اين دست شخصيت ها كه به دل مي نشينند، بهادرخان با كله ي پربادش، اديبان با سادگي و روراستي دردسرسازش و از همه پر رنگ تر روحاني شهرستاني كه با بازي تماشايي رضا كيانيان به گمانم از ماندگارترين شخصيت هاي روحاني تاريخ بازيگري خواهد بود. روحاني سالخورده اي كه هم  بازاريان سنتي شهر را راضي مي كند و هم خان را از خود نمي رنجاند. مدلي كه در سريال خانه اي در تاريكي بوسيله ي فرهاد اصلاني در نقش مدرس به خوبي تكرار شد. در نهايت بازيگر و شخصيت مورد علاقه من ليلي حاتمي در نقش مستانه پيرايش كه چون هميشه بازي حسي و به قول سينمايي ها زير پوستي! اش علاقه منداني چون من را به شور مي آورد. به خصوص در پلان انتهايي سريال. كبف انگليسي از آن سريال هايي است كه دوست دارم بارها ببينمش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 3:22  توسط بهروز  | 

جشنواره‌ی کيش اولين و تنها جشنواره‌ی تخصصی فيلم مستند ايران است که تا کنون شش دوره را پشت سر گذاشته و به همت شيردل، مستقل برگزار شده. کامران شیردل بنيان گذار آن از جشنواره‌ی مستند کیش خداحافظی شد!

در این باره:

مرثیه ای بر یک جشنواره!

http://alimosleh.blogfa.com/post-9.aspx   علي مصلح

حذف سنگر به سنگر       

  http://www.parastood.com/archives/002899.php              پرستو دوكوهكي

 

سینمایی هم سینمایی‌های قدیم!

          http://www.khabgard.com/?id=1132957937         رضا شكراللهي  

 

باني جشنواره بين‌المللي فيلم مستند كيش بركنار شد

 http://www.irna.ir/fa/news/view/menu-153/8409041863113132.htm            ايرنا 

     

جشنواره كيش با شيردل خداحافظي كرد            

      http://www.chn.ir/News/?section=2&id=27148     ميراث خبر

 

شيردل:ممیزی شدید نمی گذارد جشنواره بین المللی برگزار کنیم                    

   http://www.hanouz.com/archives/000487.html                 هنوز

 

ششمين جشنواره سينمای مستند کيش پايان يافت 

                  http://www.pendar.net/main1.asp?a_id=1431            پندار

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 19:24  توسط بهروز  |