تبليغاتX
سينمايي هاي من
يادداشت هاي سينمايي بهروز. سينماي جهان و سينماي ايران.

alfered hitchcock

      لعنت به اون كسي كه گفت: «نه تنها هيچكاك هيچ خدمتي به هنر سينما نكرده است بلكه تنها از نظر جنبه ي سرگرمي و مخاطب پسندي اين صنعت را پرواركرده است.» بايد اعتراف كنم هنوز فيلم هاي سياه و سفيد دهه ي 40 ( فيلم هاي خوب دهه ي 40 و 50 ) يك سرو گردن از فيلم هاي پيچيده و پر از ترفندهاي كامپيوتري و جلوه هاي ويژه ي اين سالهاي اخير بالاتر و اثرگذارترند. درست است كه معماي فيلم هاي هيچ كاك يك بار براي هميشه حل مي شود و با بازشدن گره ماجرا و بر ملا شدن حقيقت، فيلم و تعليق ناشي از آن به پايان مي رسد اما شكي كه هيچكاك با فيلم هايش مثل خوره به جان انسان مي اندازد از سطح يك سرگرمي كودكانه و يك داستان كاراگاهي ساده والاتر است. انسان را با خودش، با نفسش، با درونياتش با نيمه ي شيطاني اش روبرو مي كند و اين دو نيمه را به جدال و كشمكش مي كشاند و در نهايت با پاياني مملو از ترس، شك و ناتواني رهايت مي كند كه در اين دنياي تو در توي هزارتو بماني، تنها، در تاريكي و در كنار موجود جنايت كاري كه شايد خودت باشد در چند قدمي خودت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 21:41  توسط بهروز  | 

فیلمی درباره ی وسوسه ی سکون و حرکت. آرامش و هیجان. حیات راکد روزمره و تحرک اجتناب ناپذیر زندگی. تجربه ی تازه ی یک تازه کار. رشد انسان در مسیر حرکتش در زندگی و گذشتن از قله های موفقیت و دره های سقوط پی یا پی.

آماتور به واقع روایت گر شکل گیری انسانی جدید است. انسانی که ناخواسته به راهی نو گام نهاده و در پی رسیدن به هدفی که به جز احساسی قلبی هیچ افقی در برابرش نمی گشاید دست به تجربیاتی بس گران می زند.

درس هایی که از دیگران، کتاب ها، فیلم ها و همه ی کنش گران خارجی میگیریم هرکدام به نوعی، در مقطعی و برای بازه خاصی می تواند راهگشایمان باشد. هرکدام پس از گذشت زمان و در زیر تجربیات جدیدتر و رویارویی های بدیع تر، براثر جسارت ها و ناتوانی ها تغییر ماهیت داده و فلسفه وجودی شان را از دست می دهند.

بدست آوردن موقعیت های جدید با از دست دادن بسیاری داشته ها همراه است. گاهی می توان در بازه ی کوتاه یا بلندی به بررسی این تغییرات پرداخت و محاسبه کرد که روی هم رفته این عوامل پیش آمده باعث پیشرفت، موفقیت و رضایت خاطر آدمی بوده اند یا به شکست انجامیده اند. در هر حال همیشه می توان به دلیلی احساس شکست را پس از هر موفقیت بزرگ لمس کرد. گاهی چیزهای کوچکی که در پی وسوسه های ناچیزمان از دست می دهیم باعث پرداخت بهایی بس بزرگ می شوند. نقاط عطف بسیاری در زندگیانسان وجود دارند که هر یک می توانند به عنوان عبور از مرحله ای و ورود به مرخله ای جدید در زندگی او تلقی شوند.

به عنوان مثال، بروز ایترس هایی که با سکسکه در فیلیپ (قهرمان این فیلم) به نمایش در می آیند عبور از آن نقاط را نشان می دهند. نقاطی که روزی جامه ی آرزو را بدر کرده و به حقیقت نزدیک شده بودند و امروز در اوج واقعیت پروبال می گشودند. همان طور که از این بلندی ها عبور می کند آدمی، دشت ها و نماهای پشت سر را و حتی موفقیت های گذشته را در راه رسیدن به بلندب های پیش رو پشت سر گذارده و گاهی از دست می دهد. حتی گاهی با نگاهی به پشت سر نمی تواند از مشاهده شان لذتی یا حتی آرامشی که در آن موج می زده است را احساس کند.

کیشلوفسکی درباره این احساس دوگانه می گوید: «بنابراین نمی دانم در پایان کدام بهتر است. فکر می کنم هر دو راه حل یا مدام با هم بودن یا به ندرت با هم بودن- ممکن است؛ و در هر دو شکل، عشق ممکن است و نیست؛ هماهنگی- نوعی هماهنگی عمومی و کلی- در هر دو صورت ممکن است و ممکن نیست و توافقی کلی با این تقدیر: و در هر دو راه حل ناهماهنگی و نفرت امکان دارد.»*

*کیسلوفسکی از زبان کیسلوفسکی/هوشنگ حسامی/انتشارات موسسه ایران.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 20:47  توسط بهروز  |