تبليغاتX
سينمايي هاي من
يادداشت هاي سينمايي بهروز. سينماي جهان و سينماي ايران.

داستان هايي كه مردگان روايت مي كنند خيلي بيشتر مرا تحت تاثير مي گذارد. بالاخره من نيز به يك نويسنده مرده بدل خواهم گشت. وقتي فيلم تمام شد ضربان قلبم از هنگامي كه با او خوابيده بودم هم بيشتر شد. بدجور گير كرده بود توي دهليزهايم.

فيلم يك بستر اجتماعي سياسي دارد كه اصل ماجرا در آن در جريان است. از آن دادگاه و مبارزات سياسي به عنوان پيكره ي اين بستر گريزي نيست. اما درد بزرگي كه فيلم نمي تواند راه حلي برايش بيابد تنهايي است. و از آن بد تر آگاهي در عين تنهايي است.

آن وقت كه مي داني اما نمي تواني. دردآور تر از اين نيست. تنها رگه اي كه تا هميشه مي توان از اين فيلم استخراج كرد اين رگه ي درگيري دروني اي است كه با مرگ آغاز مي شود. رگه هاي ديگر به مرور زمان تمام مي شوند، رنگ مي بازند، اما درد آگاهي در عين ناتواني را هيچ گاه نمي توان درمان كرد. تا روزگار برقرار است بر گرده مان سنگيني مي كند.
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 17:36  توسط بهروز  | 

كيشلوفسكي با اين فيلم منو حيرت زده كرد. نه از اين روي كه فيلم خيلي خوش ساخت يا فوق العاده اي بود. به اين دليل كه عشق رو همون طور كه انتظار داشتم، خوب، نشون ميده به مخاطب. پسرك به زن مي گويد: "دوستت دارم". زن مي پرسد: چرا؟ " در برابرش از من چه مي خواهي؟". پسرك: "هيچي."

عشق رو تو يه سكانس تعريف مي كنه. حتي انتظار نداره در برابر دوستت دارمش عكس العمل متعارف قابل انتظاري را ببيند از آن زن. نشان مي دهد كه هنوز هم مي توان به واقع كلمه دوست داشتن را تجربه كرد.

فيلم از نظر ساخت و تركيب بندي نماها هم قابل توجه است. دقت خاصي در كادر بندي دوربين لحاظ شده است. البته من خيلي زود درگير حرفش شدم و قسمت هاي زيادي را فقط با مفهومي كه بيان مي كرد درگير بودم. وقتي به خود آمدم كه بيش از نيمي از فيلم گذشته بود. به عنوان مثال آن سكانسي كه زن پس از آگاهي از بيماري پسر توي قاب شيشه اي در كريدور ساختمانشان در خود فرو مي ريزد دقيقا همان صحنه اي بود كه مي توان بهترين عكس العمل ناميدش. با كمترين كلمات بيشترين حرف ها را مي زد.

كل فيلم كم حرف است. بيشتر كنش ها و واكنش هاست كه با آدمي حرف مي زند نه ديالوگ ها. ديالوگ ها سعي مي كنند بيشتر رابطه بين اين كنش ها را تكميل كنند. حتي بسياري ارتباط هاي ايما و اشاره اي در برخي سكانس ها بيشتر به كم حرفي فيلم كمك كرده است.

اين فيلم شايد بهترين فيلم كيشلوفسكي نباشد ولي يكي از فيلم هايي است كه حرفش را بدون اينكه از بزرگي موضوعش بكاهد به ساده ترين شكل ممكن بيان كرده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 16:36  توسط بهروز  |