
البته پناهي ايده هاي خوبي داره ولي نمي دونم واقعا به نظرش هدف وسيله رو توجيه مي كنه؟! آخه چرا بايد فيلمي ساخت كه اجازه ي اكران نتونه بگيره. اونم فيلمي كه غير از حرفي كه مي زنه چندان چيز دندون گير ديگه اي نداره. بازي هاي كمي خوبش هم وسط بسيار نابازي هاش گم مي شن. هيچ تكنيك خارق العاده اي هم تو كارش ديده نمي شه. قبل از اين هم يه جايي همچين زري زدم كه گاهي آدما وسيلشونو بد انتخاب مي كنن. اون سالي كه اين فيلم ساخته شد اگه كتابش در ميومد ( يا چند سال بعدش) به احتمال زياد اجازه انتشار مي گرفت. چه اسراري هست كه جايي كه مي دونيم يه حرفي رو نمي شه زد روش پافشاري كنيم. هم خودمون بي نتيجه خسته خواهيم شد هم از بيان به جاي اون حرف در وقت و با تاثير مناسبش جلوگيري مي كنيم.

هيچ عمل مبتني به ذاتي وجود ندارد. هر عملي حاصل زنجيره اي از اعمال است كه پيش از آن روي داده اند و حاصلي داشته اند كه عمل كنوني انسان را شكل مي دهند.
بدي و خوبي علاوه بر اينكه نسبت به زمان و مكان نسبي اند نسبت به زنجيره ي اعمالي كه آنها را شكل مي دهند نيز نسبي مي باشند. حتي نسبت به موقعيتي كه ما در آن ايستاده ايم و به آن مي نگربم داراي شدت و ضعف هاي مختلفي اند.
نماهاي بزرگ فيلم از چهره ي شخصيت ها، به خصوص آنها كه قرار است دنياي مادي را ترك گويند، و تاري و تيرگي بخشي از تصوير تشكيل دهنده شان، چنان مي نمايد كه زنجيره اعمال اينان كه ديگر قاب تصوير را پر كرده اند به جايي رسيده است كه هر آن قصد بيرون زدن از آن را دارند. فرياد مي كشند در سكوت خود خورنده ي خويش، با چهره هاي دردمندشان. درحالي كه هيچ كس قرباني نيست همه قرباني خود مي شوند. در اين لحظه هر كس مي تواند قرباني باشد. به زنجيره اعمالتان نگاه كنيد. من، تو، يا هر شخص ديگري. آن كه مي كشد در همان دم خواهد مرد.
اثر اثيري موسيقي اين فيلم كيشلوفسكي - مثل ديگر آثارش - چنان حس دلهره ي مرگ را در طول زندگي مي پروراند كه حتي از نتيجه ي علي كه ممكن است از چينش رويداد ها بگيريم موثر تر است. حس دائم مرگ در طول زندگي.