
من نمی دونم... نه، می دونم... یه لیست از فیلم های مذهبی دیدم تو یه مجله ای، خرشدم این فیلم آهنگ برنادت رو گرفتم بعد از مدت ها دوباره نگاه کردم. نه ... فیلمش مذهبی نیست... لابد منظور اون ژورنالیست سینمایی کـ... ناشو این بوده که فیلم غیر متعارف مذهبی. یه کم خرافه، یه کم سنت، یه عالمه عوام گرایی و ... همین الان داریم به همه ی اداهایی که تو دین خودمون اطراف مقدسات چرخ می خوره مسخرگی در می کنیم. چرا من وتی بچه بودم این قدر این فیلم رو دوست داشتم، اون قدیسه رو شاید، نه چیز دیگه ای.اون قدر نشونش داده تلویزیون که... مامان صداش در اومد که "چقدر اینو نگا می کنی" حتی بابا که سالهاست یه فیلم نیگا نکرده سریع شناختش!
اما... یه داستان بورخس داره تو همین مایه ها. اوه نه راستی داستان مال بورخس نیست نوشته ی دینا سیلویرا د کی روس. در باره ی پسری که کابوس های دردهای دیگران رو میبینه و ناگهان مبینه میتونه دردهای لاعلاجشون رو درمان کنه و... همه رو خودش تحمل می کنه که... اونا سلامتشون رو بدست بیارن.
تو این مایه ها یه چیزی هم تو برنامه وقایع ماوراطبیعه یا یه برنامه ای تو این مایه ها چند ماه پیش تو تلویزیون نشون داد. پری بیماری ها رو شفا میده اما مدتی بعد بیماری ها تو وجود خودش رشد می کنن و می کشنش. این یکی یه جور انرژی درمانی بود گویا.
حالا نمونه های مشابه زیاده اما... شاید آهنگ برنادت مادر همه ی این نمونه های ریز و درشت باشه.
لینک های مربوطه:

اینه، فیلمی که هفته ی پیش از سفر تهران دیده بودم و اسمش یادم نبود. همینه. به گمانم به عبارتی "سبکی تحمل ناپذیر هستی" یا "بار هستی" نوشته ی میلان کوندرا. اگه اشتباه نکنم همونه که فیلمش کردن [ اقتباس بی ادبی به این میگن] و متأسفانه نخوندمش هنوز. تو کتابخونه داره خاک می خوره هنوز. [ آخ چه حالی میده تصور قیافه ی اونی که فک میکنه حالا چه کتابخونه ای دارم من] فیلم... خوب من خوشم اومد. یعنی خوب وقتی دیدمش، وقتی که باید یه همچین تجربه ای رو از بیرون و درون به موازات هم نگاه می کردم. می دیدم. که چقدر می تونه سخت باشه [که چه سخته]. مامان میگه مرده مریض بود. من سر به سرش می ذارم که نه... سالم بود اتفاقاً، خیلی حالش خوب بود. مثل اسب قوی و سالم بود. و بعد ادامه می دم که، برخلاف من که مریضم. که... بل گفته... مثل همون دلقک هاینریش بل ... مریضم ... شاید هم سالمم... ولی به همون شدت تک همسر هستم. از همین حالا... بدون هیچ بندی و البته... بگذریم...
درباره فیلم فعلا همین بس که یه جوری داره اون نیاز جسمی رو از عشق جدا می کنه. به یه شکلی. نمی دونم. شاید می خواد بگه به اون شکلی که معروف شده این رابطه هه...همچین طبیعی هم نیست!
![]()
این همه مادر توی یک فیلم. مادر استپان که مادر هووشم هست و مادر شوهرشم بوده و مادر پسر دوم شوهرشم هست و مادر هنرپیشه محبوب پسرش . مادرای زیاد دیگه ای هم هستن. مادری که به جای مادری درحق دخترش در حق شوهرش فقط مادری می کنه. فاحشه ای که در حق دیگران مادری می کنه چون عادت کرده به خوشحال کردن دیگران. حتی مادری که فیلم رو مادری می کنه، داستانی که نویسندش می میره و یتیم رو دستش میمونه ادامه میده، بزرگ میکنه و به اینجا می رسونه.
فیلم اثر یه ضربه ناگهانی رو داره، که گیجت میکنه. تا به خودت بیای خیلی گیج می زنی. تازه وقتی به خودت میای میبینی یه جوری سنگین شدی. یه چیزی روت نشسته که حتی حرکت خیالت رو کند کرده. گیر می کنی به فیلم. یکی مثل من کم میاره، در برابر این فیلم. دیدی همیشه در برابرت کم میارم؟ همون جوری، سکوت،هوم!