
جیم کری رو دوست دارم چون همیشه زندگی رو رنگی نشون میده. بگذریم از اینکه لای چندین دو جین فیلم های ارزون قیمت سبک خانوادگی خودشو پنهون کرده. همین که اون کاری رو که راضیش میکنه انجام میده کافیه. مگه نه؟ راستی یاد ماسک افتادم. فیلمی که با هنر نمایی همین انسان ساده دل همیشگی به یکی از فانتزی های موندگار سینما تبدیل شد و ... فیلمی که جیم کری رو به اوج هنرش نزدیک کرد. به این میگن یه بده بستون سالم دو طرفه. جیم همیشه همین موجود بی غش دوست داشتنی بوده چه تو لایر لایر چه تو این فیلم. و ... همیشه میگه: هی، تو اینی، خودتو گول نزن.

دختر پسره دارن بستني مي خورن تو يه رستوران فرانسوي. دختره ميگه: «دفعه ديگه كه هم رو ديديم...» و پسره در مياد كه: «كي گفته كه من مي خوام بازم تورور ببينم؟» دختره با بستني اي كه داره قورت ميده يخ ميزنه: « نمي خواي منو ديگه ببيني؟» پسره مي خنده: «هه هه، باد قيافه خودتو ببيني» ، «البته كه مي خوام بازم تورو ببينم»...
هه... آره خوب. حالا دبگه واسه دبدن ابن چبزا خيلي ديروقته! تازه... چه فايده. جاش كه جاشه كه من جا مي زنم هميشه. دخترا هم كه ... بگذريم ... خبلي بي ارزشه.
مبگن اين اسكورسيزي نبود با ابن فيلم جايزه گرفت!! مي گم خوب... بالاخره جابزه رو بابد بهش مبدادن... هالبووده... به شدت وحشت ناكه.
پي نوشت: اينكه اسكارو دادن به اين فيلم يه بوي سياسي خاص ميده. يعني به جاي اون مساله جهاني كه تو بابل مطرح شده جايزه رو ميدن به فيلمي كه مساله ملي و يه جوري يه روايت كاملن آمريكاييه. نگاه معطوف به درون رو تشويق مي كنه.

وسط فيلم مي خواستم درباره ي موسيقيش بنويسم. اون جايي كه اتوبوس وارد روستاي مرد راهنماي توريست ها ميشه. آهنگش شبيه يكي از ترانه هاي فريدون فروغي بود. و كل فيلم دقيقا به همون اندازه سنگين . با حس غليظ تنهايي.
وقتي دخترك لال شروع كرد به پيدا كردن زبون ديگه اي براي گفتن حسش، باز بيشتر اين حس تنهايي و بي زبوني ... و يك اتفاق ساده. همه ي اين داستان بزرگ طي چند ساعت توي همين دنياي كوچيك خودمون رخ داد. همين دنيايي كه از بس بزرگ و بي در و پيكره توش احساس تنهايي مي كني، و اين قدر هم كوچيكه كه...
به قول فريبرز يك گلوله ي چند گرمي كه شليك ميشه، ببين كه چطوري مي تونه همه ي دنيا رو بهم بدوزه.
يه جايي بي دليل ياد اون سكانسي افتادم كه تو فبلم بابل زن مجروح از خواب ترياك بيدار ميشه و به شوهرش ميگه بايد رفع حاجت كنه! نمي دونم چرا ولي هميشه دفع مدفوع رو عمل سكسي اي مي دونستم! و تو اين سكانس كه به نظرم سكسي ترين سكانس فيلمه از اين نگاه خيلي لذت بردم. به شدت هماهنگ، طبيعي و انساني بود!!