تبليغاتX
سينمايي هاي من
يادداشت هاي سينمايي بهروز. سينماي جهان و سينماي ايران.

باران کوثریبیا. بازم کاوه مظاهری و ستایش فونتریه و هندی‌کم‌اش. وقتی بعد اون فیلم کذایی، خون‌بازی رو ببینی تازه می‌فهمی چی می‌گه وقتی میگه فیلم‌سازی علاوه بر تکنیک‌دونی یه چیز دیگه هم لازم داره. باید اونو داشته باشی تا بتونی با چهار تا بازیگر یه موضوع خیلی کوچولو رو طی دو روز این قدر فروکنی تو روح بیننده. که دائم رو لبه‌ی احساس حساسش راه‌بری. که دم در نگه‌اش داری مردد که هی دل بزنه و ... این یه چیزی تو مایه‌های تعریف عشقه. آخ که این رنگ دنیای بی‌رنگ خون‌بازی که بر خلاف اسم سرخش کاملا یکدست و بی‌خونه چقدر مؤثره. لازم نیست با تدوین و بازی با زمان، دقت کن: بازی با زمان فقط تو تدوین، تعلیق فیلمت رو یه نموره تامین کنی. میشه با یه داستان مستقیم و سر راست هم هرچی فحش تو دنیاس خرید. باران کوثری همون باران کوثری نیست دیگه. خدایش حقش اسکار بود. نوش. پدسسسسسسگ.

مسعود مهرابی: خون‌بازی: شهر گم‌شده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 22:12  توسط بهروز  | 

      تقاطع

خیلی دلم می‌خواست یه فیلم درجه الف باشه. ولی هرچی سعی کردم نشد. یه چیزی کم داشت. یه چیزایی کم داره. خیلی چیزا داره که می تونست اونقدر خوب باشه که بشه درجه یک. ولی واقعیت اینه که هیچ وقت به اوج نمی‌رسه. چند بار پهلو میزنه/ سر می‌ماله به اوج ولی خیلی کوتاه و خیلی سریع باز به نفس نفس می‌افته. کاوه مظاهری یه جایی درباره یه فیلمی یه درد دل سنگینی کرده که درباره این فیلم، با همه خوبی‌هایی که داره، هم صدق می‌کنه. همه چیز بیش از اندازه چیده شده و کلاسیکه و همینه که، تمیزی بیش از حد اثر، دلچسبی خنکا یا عطش فیلم رو حس نمی کنم توش. چند تا لحظه‌ی بحرانی داره فیلم که تک و توک خوب از آب در اومدن. با وجود بازیگرهای خوبی که داره فط چند تاش یه کم خوب در اومدن. یکیش اونجاییه که خانم دکتره خبر از دست رفتن جنین رو به پدر (امکانیان) میده به نظرم. هرچند ... آخ اینو نمی‌خواستم بگم ولی چاره‌ای نیست. خوب بازی نگرفتن از این همه هنرپیشه. بگذریم.

بازیگران: فاطمه معتمدآریا، بیژن امکانیان، مجید مظفری، باران کوثری، بهرام رادان، سروش صحت و ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 22:8  توسط بهروز  | 

Cast: Judi Dench- Cate Blanchett- Bill Nighy- By: Rechard Eyre

        Notes_on_a_Scandal

این فیلم رو دیدی؟ مثل اینکه بهم گفت خفه شو، حرف نزن، فقط بشین و نگاه کن. نه اینکه نگاه کن و عبرت بگیرها، نه. فقط یه جوری/ یه نگاهی توش بود که ساکتم کرد. نه بهت زده یا هیجان زده یا... اصلا اهل زدن نیست ولی ... نمی‌شه گفت آزار داد یا قلقلک. فقط خفه شو و نگاه‌کن. بیشتر شبیه داستان بود تا فیلم و به‌قدری یواش بود که مثل یه فیلم نجیب میشه بعدها به یادش آورد اما انتظار ندارم شگفت زده بکنه کشف لایه ای از لایه‌های پنهانش. خوبه که فیلمی بسازن که من سبک‌مغز هم یه چیزی ازش بفهمم. اما باید اعتراف کنم زن بودن کلا امر پیچیده‌ایه.

IMDb: Nominated for 4 Oscars. Another 7 wins & 30 nominations

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 19:47  توسط بهروز  | 

El Clan Siciliano

              

چرا این هنرپیشه لعنتی خودشو مهار نمی کنه؟ چرا نمی‌بنده خودشو؟ چرا سینه‌هاشو نمی بنده؟ سینه بند نمی‌بنده چرا؟ باید اعتراف کنم – البته خیلی آبروریزیه ولی چاره‌ای نیست- که دارم یک فیلم – چه‌جوری بگم- یک فیلم از آلن دلون نگاه می‌کنم. و این نامزد نابکارش به هیچ وجه حجابش رو رعایت نمی‌کنه. البته، فیلم دوبله و سانسور شده است. چند تا فیلم از آلن دلون تو این دی‌وی‌دی که تازگی گرفتم بود که... گول خوردم. دوبله و ... دسته سیسیلی‌ها و ... ولی تکون‌های رهای این یکی [این دو تا] زیر لباس حریرش -به شکل رسواکننده ای- آزارم داد. می‌بینی که.

فقط یه چیز این فیلما برام جالب بود. توی همشون -تقریباً- قهرمان آخر فیلم، وقتی قصه تموم شد و آبا از آسیاب افتاد کشته میشه. فوق‌العاده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 7:50  توسط بهروز  | 

              MIDNIGHT COWBOY

رفاقت و فقر و زندگی آمریکایی، یا به عبارتی رویای زندگی آمریکایی. رویای نیویورک و زنان ثروتمندی که کشته- مرده‌ی کابوی‌های خوش‌تیپ هستند. رویای میامی و سواحل زیبا و لخت و دست‌مالی شده و بازی و بازی و بازی. داستین هافمن. پارتی های تاریک رنگارنگ ناگهانی و... همه چی ناگهانی و بدون هیچ برنامه ای پیش می‌آید و... حتی مرگ. و... حتی ناگهان... رفاقت.

IMDB: Won 3 Oscars. Another 23 wins & 12 nominations

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 18:11  توسط بهروز  | 

            Number23

مالیخولیای دنیای نویسندگان، قاتلین، ریاضی‌دانان و روان‌پریشان در دایره‌ی بسته ای از 23 هایی که جهان شان را فراگرفته است. جیم کری در فیلمی کاملا غیر کمدی هرچی مزه بپرونه آخرش 23 یقه شو می‌گیره و خون چشم‌هاشو کور می‌کنه. چشم های کور از عشق‌های رویایی. راستی روان‌پریشی ناشی از شکست‌های عشقی در زندگی یکی از تم‌های کابوی نیمه شب هم هست. جالبه.

و البته راستی فیلم‌نامه پیچیدگی ملایم و خوشایندی دارد. می‌دانی و شک داری. شروع داستان: "البته ماجرا از اینجا شروع نشد"! و فیدبک به شروع ماجرا چند دقیقه پس از آغاز فیلم. و داستانی که نویسنده‌ای دیگر نوشته است و قهرمانمان می خواند و بازیگرمان بازی‌اش می کند. و رنگ‌ها و روان‌شناسی‌شان. رنگ قرمز دیوار و عنوان‌بندی و رنگ چرک دیوار نوشته‌ها. رنگ سیاه قهرمان داستان و رنگ سفید دختری که خودش را کشت.

IMDB

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 17:58  توسط بهروز  |