
همزیستی یك فاحشه و یك دائم الخمر بصورت نسبتا مسالمت آمیز در روزهای انتهایی روشنایی شمع وجود یكی و نیاز دوطرفه ی آنها به هم كه هر دو از یك جنس بوده و به خوبی می توانستند تنهایی ناشی از درك نشدنشان بوسیله ی دیگران را پر كنند. پذیرفتن آن دیگری همان گونه كه هست، نه آن گونه كه گمان می كنیم بهتر است باشد. رعایت حداقل های طرف مقابل برای یك زندگی عاشقانه هر چند كوتاه، سرشار از احساسات پاك درون قلب هایی كه ظاهری كثیف و آلوده دارند. اثر فیلم بر مخاطب اثری دوگانه است. عشق به شیطان است كه در دل فرشتگان افروخته می شود.
الكل همه چیز را در بِن نابود كرده است. در واقع تنها بدن مثالی اوست كه زنده است. هیچ گونه حسی، عقلی، روحی در وی باقی نمانده است. حتی حرف های احساسی كه می زند تنها كلماتی بی روح و بی انگیزه اند و اگر دست به عملی می زند نه از روی عقل یا اراده بلكه كاملا نا خودآگاه و بدلیل اضمحلال عقل رخ می دهد. تنها حقیقتی كه در آخرین روزهای باقی مانده تا تاریكی و غرق شدن در دریای الكل وجود دارد نیاز به كسی است كه با او حرف بزند، نگاهش كند و به او گوش دهد. تنها چیزهایی كه هنوز وجودش را اثبات می كنند. سارا همان است كه با نیازهای مشابه او با او برخورد می كند و درمی یابد كه می تواند با ارزاء این خواهش های خود به بن نیز كمك كند. بنابراین همه چیز را بخاطر او و خودش زیرپا می نهد، هرچند در نهایت به جز عشقی در سینه برایش باقی نخواهد ماند.
با دیدن این فیلم، بدون نوشیدن حتی یك قطره مشروبات الكلی، احساس می كنم كلیه هایم بیشتر كار می كنند و كرخی پیش از مستی در من رخ داده است. مست نیوشیدن فیلم شده ام. فیلمی كه یكی از دغدغه های مهم مرا بگونه ای باز كرده است. دغدغه ی پذیرفتن آن دیگری همان گونه كه هست، با همه خوبی ها و بدی هایش، فارق از هر نوع داوری و قضاوتی، بخصوص اگر آن داور شخصی خارج از دایره ی كوچك دو طرف رابطه باشد. صورتی از عشق هم اینگونه است كه حاضر باشی وصف هم خوابگی با معشوقت را از فاسقینش بشنوی ولی دست به هم آغوشی با او نیالایی. شاید به این دلیل كه نمی خواهی به معشوق به چشم همه ی آن ها كه به اندازه ی تو دوستش نمی دارند نگاه كنی و به همان طریق از وجودش لذت ببری. تنها برای آگاهی است كه به آن توصیف نیاز داری نه ارزاء نیاز. نیاز عاشق فقط با احساس نیاز به معشوق برآورده می شود. وجود همین نیاز است كه عشق را در دل عاشق می پروراند نه دسترسی به معشوق كه می تواند كار هر فاسقی باشد. [واقعاً مست فیلمم و دارم چرت می نویسم. ببخشید.]