"من آزادم تو هم آزادي"

قصد كم فروشي ندارم ولي حقيقت اين است كه با يك بار ديدن فيلم نمي توانم در باره ي آن زياد وراجي كنم. به خصوص كه در واقع به جاي تماشاي فيلم بيشتر سعي مي كردم كه زيرنويس هاي انگليسي را تا جايي كه ممكن است بخوانم بلكه چيزي از حرف هايشان بفهمم. پس حق دارم صحبت درباره فيلمي كه خيلي حرف دارد را به بعد موكول كنم. خوب البته موضوع فيلم همان گونه كه از اسمش پيداست قابل توجه و جالب است. شيوه ي روايت خوب فيلم نيز كه به هيچ وجه خسته كننده نيست از نقاط قوت آن است. و البته كلي حرف براي گفتن دارد كه من فقط و فقط چند جمله ي جالبش را با اين نگاه اول به خاطر سپرده ام.
اما عنصري كه به شدت و به خصوص در عنوان بندي فيلم توجه مرا به خود جلب كرد موسيقي فيلم بود كه به گونه اي شگفت آور امضاي تروفو را با خود به همراه داشت. علاوه بر حضور بانمك خودش در عنوان بندي، خود موسيقي كه با دقت انتخاب شده است با ضرب آهنگ تصوير بسيار هم خوان است و دقيقا در يك تقابل تعمدي با كسالت مراسم خاك سپاري قهرمان فيلم شكل گرفته است. موسيقي مولفه ايست كه در عنوان بندي ابتدايي فيلم "پول تو جيبي" نيز به خوبي به كار گرفته شده است و تصاوير زيباي آن را دلنشين تر كرده است و باز هم ضرب آهنگ موسيقي و تحرك تصاوير با دقت صورت پذيرفته است.
اميدوارم به زودي فرصتي دست دهد كه بار ديگر و با دقت بيشتر اين فيلم را ببينم. گو اينكه براي درك حرفهاي بسيارش بايد كمي وقت صرف كرد.
پ.ن: يكي از نكات مطرح شده در فيلم اولين تجربه سكسي قهرمان آن و اثرش بر شكل گيري شخصيت سكسي اوست. علاوه بر مادرش كه يكي از عوامل اصلي ديگر پرورش رواني او مي باشد، اشاره به اينكه تجربه ي دلنشين اولين تماس جنسي اش چقدر در شكل گيري تمايلات آينده ي او مؤثر بوده است قابل توجه است.
پ.ن.2: طنز انتهاي فيلم هم بسيار جالب است. درست همان لحظه كه مرد به اصطلاح توبه كرده است و مي گويد كه پس از بهبود زندگي متفاوتي را از سر خواهد گرفت ...

داستان اين عشق بي معني.
ماجراي زندگي دختر كوچك ويكتور هوگو كه در عرصه ي عشق، به خواهر و شوهر خواهرش كه عاشقانه در كنار هم غرق شدند حسادت مي كرد و در نهايت سرنوشت خود را در كسب عشقي چنان سوزان تباه كرد و استعداد فوق العاده اش را در آتش عشق بي حاصلش خاكستر كرد. در نوجواني وسوسه ي رسيدن به آن عشق رويايي كورَش كرد و دل به جواني باخت كه بر خلاف او بويي از آن احساس پاك نبرده بود.
موضوع جسورانه اي بوسيله ي تروفو دست مايه ي خلق اثر قرار گرفته است كه با بازي زيباي ايزابل آجاني صورتي از عشق ابدي زميني شده را به تصوير مي كشد. شور و احساس پاك جواني اگر به اشتباه در مسيري نادرست قرار بگيرد، چون نهال نازكي كه دست بي خردان كج و مجش كرده باشد بي قواره و شكننده رشد خواهد كرد و شكل خواهد گرفت و زندگي اي را كه بر پايه ي آن بنا شده است- اگر به ساخت و بنا بي انجامد- به زودي زود فرو خواهد ريخت. الهه ي عشق دوباره بوسيله ي تروفو به تصوير كشيده شده است.
نكته اي كه به صورت ضمني در اين داستان بيان مي شود ناتواني نويسنده بزرگ فرانسه ويكتور هوگو و خوانواده اش در حفظ دختر دومشان پس از سانحه ي مرگ دختر اول و دامادشان است. به قدري به آدل بي اعتنايي صورت گرفته است و عشق و يادگارهاي خواهرش عزيز داشته شدند كه وي را دچار اين عقده ي رواني كرده است كه در پي رسيدن به جايگاه خواهر – حتي آرزوي به جاي او و در چنان عشقي غرق شدن- هميشه آزارش داده و به نابودي روحي مي كشاندش.

حالا مي فهمم كه چرا تروفو را يكي از كارگردان هاي مهم موج نو و از پايه ها و جريان سازان سينماي فرانسه و جهان مي دانند. با ديدن اين فيلم پي بردم كه حداقل سينماي ايراني كه جهانيان مي شناسند ومي پسندند و كارگرداناني كه به اصطلاح فيلم هاي جشنواره اي مي سازند بسيار تحت تأثير وي و ديگر آثار مشابه موج نو فرانسه بوده اند. چه، آن زمان كه ما به زور چند فيلم در طول سال در ويدئو هايمان و خيلي به ندرت در تلويزيون مي ديديم، اينان به سبب نياز حرفه اي شان با اين آثار آشنا شدند و از آنها درس گرفته و خودآگاه يا ناخودآگاه، حداقل در كارهاي اوليه شان، تحت تأثير مستقيم چنان جرياناتي دست به خلق آثاري زدند كه البته كارهاي خوبي هم از كار درآمدند.
به عنوان مثال، بسياري سكانس ها در فيلم پول توجيبي تروفو است كه با كمي تفاوت در بسياري فيلم هاي ايراني تكرار شده است. اين خود توانايي پنهان فراوان كارگردان و نيز فيلم اش را نشان مي دهد. داستاني كه بر خلاف بسياري از فيلم هاي آن روزگار به روزمرگي هاي به گمان بسياري بي ارزش كودكان محله اي در گوشه اي از فرانسه اما با نگاهي متفاوت با آنچه تا آن زمان وجود داشته است مي پردازد؛ پر است از داستان هاي كوچك كه به موازات هم و پيرامون شخصيت هاي گوناگون رخ مي دهند. به واقع كلكسيوني است از فيلم هاي كوتاه كه در يك انسجام نسبتا مناسب به چنين اثري الگوساز تبديل شده است. مي توان با تمركز بر هر يك از شخصيت ها و پر رنگ تر كردن داستان و وقايع زندگي وي و به حاشيه راندن باقي ماجراهاي پيراموني فيلمي جديد توليد كرد. از اين شخصيت ها و زندگي هاي با ظرفيت براي تبديل شدن به فيلم هاي كوتاه و بلند در آن فراوان است.
از جنبه اي ديگر به دليل همين همانند سازي هاي متناوب از چنين آثاري در ايران و جهان در سالهاي اخير، تم هاي گوناگون فيلم كه شايد در آن زمان دست اول و همه بكر بودند چنان دست مالي شده اند كه حرف جديدي به بيننده نمي زنند. حتي شيوه ي زيباي روايت و به تصوير كشيدن آن به قدري كپي برداري شده است و به خوبي هم كپي برداري شده است كه براي كساني چون ما كه قبلا بسيار از آن كپي ها در اندازه هاي گوناگون ديده ايم چيز دندان گيري ندارد. بر خلاف برخي فيلم ها كه هنوز با گذشت چندين ده سال از ساختشان هنوز هنرمندي پيدا نشده است كه كپي و يا حتي شبيه مناسب و قابل رقابتي با آن خلق كند و نسخه هاي اوليه در ميدان روايت و هنر ناب هنوز حرف اول را مي زنند.

رسالت روشنفكر رساندن انسان به سطحي از دانش است كه وي را از توحش به تمدن و از جهل به دانايي برساند. تروفو با انتخاب اين مضمون و پياده كردن آن بر پايه ي بك داستان ملموس به بررسي فلسفي انسانيت پرداخته است. در اين مسير تكامل، تلاش و تكاپوي استاد و شاگرد را در راستاي هم به نمايش گذارده است و تأثير و تأثر دو جانبه ي آنها را به مخاطب نمايانده است.
كودك براي خروج از وحشي گري اي كه در وي رشد كرده و بي شخصيتي وي را شكل داده است نياز به طي دو مرحله ي آموزشي دارد. مراحلي كه پزشك معالجش خود به تجربه و در طول روند اين پروسه به آن آگاهي مي يابد و توجه نشان مي دهد. نخست آموزش جسماني و فيزيكي است؛ آداب معاشرت و رفتاركردن و رعايت اصول انساني و حتي حرف زدن و سواد آموزي و همه ي ظواهري كه مي تواند انسانيت وي را به اثبات رساند و به وي شخصيت حقوقي بخشد.
اما مرحله دوم از لحظه اي رخ مي نمايد و از لايه هاي دروني رشد برون مي آيد كه استاد سعي مي كند احساس كودك تحت تعليم اش را بسنجد. با عمل غير منطقي خود و سنجش بازخورد آن از سوي كودك ميزان رشد منطقي و با برخورد غير منطقي خود رشد رواني و روحي وي را محك مي زند، رشدي كه در كنار رشد فيزيكي كم كم صورت پذيرفته و اينگونه خود را نشان داده است و با بازگشت كودك پس از فرار از خانه به مرحله بلوغ وارد مي شود.
سؤال باقي مانده در ذهن مخاطب اين است كه آيا كودك وحشي انسان فطري و ذاتي است كه در طبيعت رشد كرده است يا اينكه اين آموزه هاي محيطي بوده اند كه از وي چنان موجود غير متمدني ساخته اند. ذات و فطرت انساني كدام است؛ آن توحش يا اين احساس قلبي و دلبستگي كه در وي شكل گرفته است.
به بهانه سالروز مرگ یا شاید تولد فرانسوا تروفو بود كه چندی پیش مطلب كوتاهی خواندم درباره وی و اثرش بر سینمای "موج نو" فرانسه و البته به آن واسطه بر سینمای هالیوود و دیگر فیلم های مطرح جهان. داستان مؤلف و باقی قضایا.
به عنوان علاقه مند به هنر سینما تعدادی از فیلم های وی را تهیه كرده ام كه خوشبختانه برخی زیرنویس فارسی و برخی انگلیسی دارند. بنابراین امروز كه این یادداشت منتشر می شود، به نمایش خانگی این فیلم ها از روز بعد خواهم پرداخت. ساعت 5 عصر آغاز نمایش است. دوستان و آشنایانم كه علاقه به دیدن این فیلم ها دارند می توانند با من تماس بگیرند.
برنامه نمایش فیلم:
1- كودك وحشی – یكشنبه 20/9/1384
2- پول تو جیبی – دوشنبه 21/9/1384
3- داستان آدل هـِ – سه شنبه 22/9/1384
4- مردی كه زنان را دوست داشت – چهارشنبه 23/9/1384
5- دختر زیبایی مثل من – پنج شنبه 24/9/1384
6- بوسه های دزدكی – جمعه 25/9/1384
هرگونه تغییر در زمان و/ یا مكان نمایش فیلم ها در همین وبلاگ به آگاهی خواهد رسید.