تبليغاتX
سينمايي هاي من
يادداشت هاي سينمايي بهروز. سينماي جهان و سينماي ايران.

باران کوثریبیا. بازم کاوه مظاهری و ستایش فونتریه و هندی‌کم‌اش. وقتی بعد اون فیلم کذایی، خون‌بازی رو ببینی تازه می‌فهمی چی می‌گه وقتی میگه فیلم‌سازی علاوه بر تکنیک‌دونی یه چیز دیگه هم لازم داره. باید اونو داشته باشی تا بتونی با چهار تا بازیگر یه موضوع خیلی کوچولو رو طی دو روز این قدر فروکنی تو روح بیننده. که دائم رو لبه‌ی احساس حساسش راه‌بری. که دم در نگه‌اش داری مردد که هی دل بزنه و ... این یه چیزی تو مایه‌های تعریف عشقه. آخ که این رنگ دنیای بی‌رنگ خون‌بازی که بر خلاف اسم سرخش کاملا یکدست و بی‌خونه چقدر مؤثره. لازم نیست با تدوین و بازی با زمان، دقت کن: بازی با زمان فقط تو تدوین، تعلیق فیلمت رو یه نموره تامین کنی. میشه با یه داستان مستقیم و سر راست هم هرچی فحش تو دنیاس خرید. باران کوثری همون باران کوثری نیست دیگه. خدایش حقش اسکار بود. نوش. پدسسسسسسگ.

مسعود مهرابی: خون‌بازی: شهر گم‌شده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 22:12  توسط بهروز  |