
همین طوریش هم از این بابا، مل گیبسون، خوشم میاد. برا خودش نظری، چیزی داره. فکرشم نمیکردم آخرالزمانش این قدر قوی باشه. تاثیر گذار بود. البته سعی میکنم از این همه لختی بودنشون – بخون سکسی بودن شون- پرهیز کنم. به خصوص اون زایمان بینهایتش. نمیدونم از نظر پزشکی ایرادی داشت یا نه ولی به حد کافی حماسی بود. حالا گیریم بعضیا پیوند زدن پیروزی پسر ببر رو با ورود رنگ پریدههای متجاوز مسیحیصفت نپسندن. من برداشت خودمو میکنم. به نظرم دقیقا آخرالزمان بود. ادیسه فضایی کوبریک هم دقیقا همین تلاقی دو تمدن ../ یا تولد ماوراالطبیعی شو میخواد تصویر کنه/ توضیحی براش پیدا کنه. اما این فیلم مل گیبسون هم مثل خیلیهای دیگش از حرفای دیگران گفتنیتره/ دیدنی تره.

مل گیبسون. خود مل گیبسون. مل گیبسون بازیگر و مل گیبسون کارگردان. با گریم سنگینی که از کیفیت مظلوم صورتش به هیچ وجه کم نکرده. به یه جایی از آدم فشار میاد گاهی. گاهی که فریاد حتی نمیتونه. فشار از هیچجا نمیتونه بزنه بیرون. فکر کنم یه اقتباس موفق رو امروز تماشا میکردم. اقتباسی که کارگردانش ازش لذت برده بود و هم بازیگرش و حالا یکی از منهای تماشاگرش. البته بایبای آخرش خوب... چند وقته یاد یکی از فیلمهای آلن دلون میافتم که آخرسر، بعد از اینکه همه گنگسترارو از دور خارج کرد و رفت سراغ زندگی بی درد سرش، یه روز با یه گوله تو دهنش دخلشو آوردن و، تمام. فیلمایی که آخرش قهرمان پوه میشه رو بیشتر دوست دارم. یا بهتره بگم پایان بندیهایی که با یه خروار ماست بستهشدن اذیتم میکنن.قهرمانهای خوشحال آخر فیلم حالمو به هم میزنن. آقای هالیوودم اینو فهمیده که میره سراغ دیپارتد و اند های بی قهرمان. یا دد قهرمان. به هر حال دشواریای که خواسته بود بگه تو این فیلم خوب گفته بود. مشکل نافهم بودن. "شما نمی تونین منو ببینین."