
خیلی دلم میخواد نسخهی تدوین جعفر پناهی رو هم ببینم. البته این بار از بارهی سینمای درپیت و چُرتی سیمتری جی بهتر چسبید. به خصوص بعضی بازیها و تک و توک دیالوگهای تابلو. نماهای هرچه بسته تر، انگار خوب با وسواس بسته شده بودن ولی باز دلم یه تدوین پیچیده تر میخواست. کاش اینقدر خودروایت لاش نمی تپوندن برا چسبوندن نماها و دیالوگ هایی که قرار بود خونده بشن. مثلا اگه فیلم رو تک رنگ میگرفتن به نظرم یه چیزی توش پیدامیشد که خیلی خالی ها رو پرمیکرد. ولی راستش بعضی فیلما رو، با اینکه دوستان و بزرگان خطخطی میکنن دوست دارم. مثل بعضی آدما. مثل بعضی ... ها.