
ببین انسان چقدر میتواند تنها باشد. انسانی که ولخرجی می کند، همیشه میخندد و ملکهی خوبی هم هست. چند روز پیش که ملکه (queen) را میدیدم تنهایی ملکه به دلیل بزرگی اش به نظر میرسید / به دلیل عظمتش. اما ماری آنتوانت سوفیا کاپولا را تنهایی اش قورت داده بود. همه چیاش از تنهایی بود. باغچه اش، غروب و طلوع خورشید کسل کنندهی هر روزش و معشوقش. همه نماد تنهایی بزرگ بزرگترین زن فرانسه بود. وقتی روی چمن ها دراز کشیده بود با طره مویش بازی میکرد، یا در قایق روی دریاچهی آرام و همهی شب ها و روز های ورسای. در این باره با معشوقه پادشاه برابری میکرد، در تنهایی محتوم زنانه اش. ماری آنتوانت اقتباس جالبی است. انتزاعی از عمومیترین رویداد و ملکهی فرانسه.
اما در باره دوست عزیزم لویی شانزدهم، باید اعتراف کنم پادشاه ناکامی بود.
پ.ن: مکالمهای هست در فیلم بین دو تن از ساکنین ورسای که درباره رابطه ملکه و افسر سوئدی صحبت میکنند. زن جواب میدهد: رابطهشون به وظایف سلطنتی ملکه ربطی نداره، کاملا شخصیه.