
مثل بسیاری از فیلم های ایرانی خوب شروع میکنه، به سرعت سقوط می کنه و به بدترین شکل ممکن – یعنی با مخ- می خوره زمین. کاش حداقل آخر CD پشت صحنه هاشو نمی ذاشتن. فقط اندیشه فولادوند اونجایی که – تو پشت صحنه- سر جمشید هاشم پور کچل داد میزنه خیلی کار خوبی میکنه. همه متأثر میشن واقعا. حالا می بینیم که تجربه استاد و ... چیز چقدر مؤثره. کارگردان یک عشق سینمای تمام عیاره که با اصول سینمای کلاسیک آشناست اما ساخت حکم کجا و این کجا. اصلا سایه ی کیمیایی به تنهایی کلی بار داره. حالا از بازیهای مثلا همین بهرام رادان که صرف نظر کنیم که تو حکم خیلی هماهنگ تر و یکدست تر بود. اه، اصلا چه جای این حرف هاست.
کاش کارگردان به همون یک دقیقه کذایی اشاره می کرد که می تونه چقدر در زندگی مؤثر باشه و پای اعتقاداتشو وسط نمی کشید. که از زیر قرآن نرفتی و ماشین پنچر شد و به قطار نرسیدی و رفیقت رو کشتی! و معتاد و آدم کش شدی و ... آخه به این شوری شور؟ و باز در اولین تماس دو خط داستان گفتم با خودم کاش فقط از روی هم عبور کنن و درگیری و به هم پیچیدگی داستان ها که قصه رو سنگین و لخت می کنه تا صحنه دوئل کش پیدا نکنه که متأسفانه دقیقا همون شد. هرچند رادان تیزهوشانه به تهیه کننده میگه که آخر فیلم رو اون جوری که اون خواسته عوض کرده ولی به نظرم مشکل فیلم نامه و دخل و تصرفا خیلی بیشتر از پایان بندیش بوده. اوف یه فیلم به این چیزی و این همه زرت و پرت؟! آقا مشکل فیلم نامه داریم آقا مشکل سانسور داریم اینو یه بچه ی 5 ساله هم می فهمه و بد تر بهمون می خنده، نکنیم این کاراررو.
این "چهار انگشتی" فقط انگشت شست ندارد؟