
هربار بیشتر متأثر می شوم. این بار سه یا چهار بار اشک حلقه شد و بغض گره زد تا وقتی اسکار شیندلر مدیر یهودی کارخانه را در آغوش گرفت و برای یک نفر بیشتری که اگر می توانست نجات دهد اشک ریخت، اشک ریخت و کش آمد تا زیر چانه ام.
هیچ جای فیلم به وضوح آدم سوزی و یهودی سوزی را نشان نداده است این اسپیلبرگ بی پدر و همه در حرف و دودکش و صف یهودیان سرما زده و برهنه خلاصه شده است اما... حرفش را هم زده است. تاریخ نوشته است پدسّگ. باز بگویید هالیوود فلان است و بهمان است. هالیوود این است که دوستش می داریم.

نمي دانم اين فيلم اسپيلبرگ از همان فيلم ها است كه كلي نقد بر عليه شان منتشر شده است كه "هدف سياسي اين گونه فيلم ها توجيه ايجاد و حمايت از دولت اسرائيل در سرزمين هاي اشغالي حاشيه ي درياي مديترانه (سرزمين موعود) است" يا نه. به گمانم مانند بسياري از فيلم هاي ديگر كه در آن زمان در باره ي كوره هاي يهودي سوزي و پاك سازي هاي نژادي آلمان نازي ساخته شده اند، كمي اغراق آميز است. ولي نبايد به اين دليل سياسي، مزيت هاي هنري ديگر فيلم را ناديده گرفت و نيز نبايد منكر رفتار ضد نژادي دولت آلمان نازي شد.
اما خود فيلم. در مقابل بسياري فيلم هايي كه در باره جنگ جهاني و به خصوص با محوريت جنايات جنگي آلمان، اللخصوص كشتار يهوديان، ساخته شده اند فيلمي تاثيرگذار و جريان ساز است كه البته با توجه به رشد و تغيير نگاه نسبت به جنگ هنوز هم قابل تأمل است. به خصوص از نظر هنر كارگرداني كه از قوت هاي فيلم است. شايد ساختن يك قهرمان از فردي آنچناني بيشتر به مذاق امريكاييان خوش بيايد و چندان توجيه اخلاقي نداشته باشد. ولي وقتي فيلمي بر اساس رماني با اين موضوع ساخته مي شود، اگر مورد استناد تاريخي قرار نگيرد و از ديد هنري مورد بررسي و نظر قرار گيرد، كاملا قابل توجه و اشاره است.