
دوستی زنگ زده به گله گذاری که شما با من چه کردید و چه و چه. از قراردادی که بد اجرا شده بود و وضعیت ناخوشایندی که در آن گرفتار بود و ... بگذریم. وسط نگاه کردن داستان جین آستن بودم، همین فیلم رمانتیک فاخر. طبق معمول در محیطی نیمه اشرافی در انگلستان. این زندگی نویسندگان، آن هم از نوع اناثش، مایه ی فیلم شدن یک ژانر شده است برای خودش.
داستان آرام اوج می گیرد و با تصمیم های منطقی یک انسان شرور/ تو بخوان شوریده که نوشتن اولین و آخرین معبودش است فراز و نشیب می گیرد و در یک فقدان عاطفی عمیق به قعر نوشتن در می غلطد. شاید ایده آل بودن داستان و شخصیت ها کمی خط کش خورده به نظر بیایند امّا از یک فیلم انگلیسی نباید انتظار خرق عادات هزاران ساله را داشت. برداشتی از زندگی نویسنده ای را دیدم که چیزی از آن نخوانده ام. حالا شاید سخت بتوان تصاویر کتاب هایش را از خاطره ی این داستان جدا کرد.