
هربار بیشتر متأثر می شوم. این بار سه یا چهار بار اشک حلقه شد و بغض گره زد تا وقتی اسکار شیندلر مدیر یهودی کارخانه را در آغوش گرفت و برای یک نفر بیشتری که اگر می توانست نجات دهد اشک ریخت، اشک ریخت و کش آمد تا زیر چانه ام.
هیچ جای فیلم به وضوح آدم سوزی و یهودی سوزی را نشان نداده است این اسپیلبرگ بی پدر و همه در حرف و دودکش و صف یهودیان سرما زده و برهنه خلاصه شده است اما... حرفش را هم زده است. تاریخ نوشته است پدسّگ. باز بگویید هالیوود فلان است و بهمان است. هالیوود این است که دوستش می داریم.